X
تبلیغات
جفنگیات
موی پریشانبه به چه مانند کنم موی پريشان ترا؟
به دل تيره شب؟
به يکی هاله دود؟
يا به يک ابر سياه
که پريشان شده و ريخته بر چهره ماه
به نوازشگر جان؟
يا بدان شعله شمعی که بلرزد زنسيم؟

به چه مانند کنم حالت چشمان ترا؟
به يک نغمه جادويی از پنجه گرم
به يکی اختر رخشنده بدامان سپهر؟
يا به الماس سياهی که بشويندش در جام شراب؟
به غزلهای نوازشگر حافظ در شب؟
يا به سرمستی طغيانگر دوران شباب؟

به چه مانند کنم سرخی لبهای ترا؟
به يکی لاله شاداب که نبشته به کوه؟
به شرابی که نمايان بود از جام بلور؟
به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟
به شقايق که بود جلوه گر بزم چمن؟
يا به ياقوت درخشانی در نور چراغ؟

مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم؟
به بلوری سيراب؟
به يکی ابر سپيد؟
يا به يک مخمل خوشرنگ نوازشگر گرم
يا به سيمای گل انداخته از دولت شرم؟
به پرندی که کند جلوه گری در مهتاب؟
به گل ياس که پاشيده بر آن پرتو ماه؟
يا به قويی که رود نرم و سبک در آب؟

به چه مانند کنم جلوه پستان ترا؟
به يکی گوی بلور
که بود بر سر آن دانه لعل؟
یا به یک تنگ بلورین که بود پر ز شراب؟
به یکی شیشه عطر
که دهد بوی بهشت؟
یا به لیموی پر از شهد که لرزد در آب؟

به چه مانند کنم خلوت آغوش ترا؟
به یکی بستر گل؟
به پرستشگه عشق؟
یا به خلوتگه جانها که غم از یاد برد؟
به نفسهای بهار؟
یا به یک خرمن یاس
که شمیم خوش آنرا همه جا باد برد؟

به چه مانند کنم ؟ من ندانم!
به نگاهی تو بگو
به چه مانند کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 9:32 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

همین که لو از بستر بیماری برخاست، قسم خورد که نسل مردان را از روی زمین بردارد و به دنبال این تصمیم افراد خانواده‌ی امپراتوری تانگ یکی پس از دیگری به طرز مرموزی کشته شدند و سرانجام در ۲۵ سالگی قدرت را در دست گرفت و ده هزار نفر از ایل و تبار تانگ را در سرتاسر خاک چین به هلاکت رسانید و خود سر سلسله ی خاندان سلطنتی لو شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 17:45 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

گل صداقت

حدود دويست و پنجاه سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت.با مرد خردمندي مشورت كرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت كند تا دختري سزاوار را انتخاب كند.وقتي خدمتكار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد، چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود،دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت.مادر گفت: تو شانسي نداري نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا.دختر جواب داد : مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي كند ، اما فرصتي است كه دست كم يك بار او را از نزديك ببينم. روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت : به هر يك از شما دانه اي ميدهم،كسي كه بتواند در عرض شش ماه زيباترين گل را براي من بياورد...ملكه آينده چين مي شود.دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني كاشت.سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد ، دختر با باغبانان بسياري صحبت كرد و راه گلكاري را به او آموختند، اما بي نتيجه بود ، گلي نروييد .روز ملاقات فرا رسيد ،دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر كدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شكلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند .لحظه موعود فرا رسيد. شاهزاده هر كدام از گلدان ها را با دقت بررسي كرد و در پايان اعلام كرد دختر خدمتكار همسر آينده او خواهد بود.
همه اعتراض كردند كه شاهزاده كسي را انتخاب كرده كه در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است.شاهزاده توضيح داد : اين دختر تنها كسي است كه گلي را به ثمر رسانده كه او را سزاوار همسري امپراتور مي كند : "گل صداقت"همه دانه هايي كه به شما دادم عقيم بودند ، امكان نداشت گلي از آنها سبز شود!

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 16:49 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

دختر 18 ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله : کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله : تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله : او فقط مي خواهد… هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله : تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 1:37 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

ازدواج عادت کرده ایم
معنی کنیم
عشق را غم
و
زندگی را رنج
با اینکه حتی نمیدانیم
چگونه عشق بورزیم
و چگونه
زندگی کنیم؟!

با من ازدواج کن
تو این فکرها را در ذهنم زنده کردی
پس میدانی چگونه
در عشق زندگی کنیم!

با من ازدواج کن
تو برای من
غم رنج کشیدن را کمتر میکنی؛
شاید
بدون درد نیز
بتوانیم زندگی کنیم.

با من ازدواج کن
بگذار عشق غمناک
زندگی دردناک
و رنج هولناک پیش رو را
ما هم حس کنیم!

با من ازدواج کن
حتی اگر پایان داستانمان را
چون دیگران
با غم و رنج تمام کنیم
حتی اگر چرخه ای را از نو تکرار کنیم ...............
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 18:15 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

پس بدان این اصل را ای اصل جو
هر که را درد است او بُردست بو

زایمان دردآفرینش با درد همراه است و هر دردی نشانه یک زایش است
گاهی درد زایمان و گاهی زایمان درد
و هر زایشی(آفرینشی) لذتی به دنبال دارد

انسانها برای اثبات وجود خود نیازمند آفرینش هستند
اریک فروم : انسانی که نتواند بیافریند نابود می کند

اما خود درد از کجا آمده؟
هر دردی نتیجه یک لذت است
درد زایمان نتیجه لذت همخوابگی
و درد نوشتن نتیجه لذت فهمیدن
پس یک چرخه به وجود می آید:
1- شما کتابی را می خوانید می فهمید و لذت می برید{لذت
2- درد فهمیدن به سراغ شما می آید و رهایتان نمی کند{درد
3- می نویسید و سبک می شوید{آفرینش
4- لذت؛درد؛آفرینش
مولوی در کتاب فیه ما فیه می گوید: درد مریم را به خرما بن کشید
اگر درد به سراغ مریم نمی آمد مسیح متولد نمی شد
در درون هر یکی از ما نیز مسیح وجود دارد اگر درد به سراغ شما بیاید
عیسی یه درون شما بزاید و گرنه از همان راه که آمده باز خواهد گشت
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 14:40 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

فرمول عشق شکسپیر:
اگه عاشق کسی شدی
بهش نچسب، بزار بره
اگه برگشت که ماله توئه
اگر برنگشت، سَم که داری، خودتو بکش!

خوشبین:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره….
نگران نباش، حتماً بر می گرده
—-
شکاک:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره….
اگه برگشت، ازش بپرس چرا
—-
صبور:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
اگه برنگشت، اونقدر صبر کن تا برگرده
—-
خوشگذران:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
وقتی برگشت، اگه هنوز عاشقش هستی،
دوباره ولش کن بره
بعد دوباره اگه ….
—-
فعال دفاع از حقوق حیوانات :
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
درواقع همه موجودات زنده حق دارن که آزاد باشن

وکلا:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
بند ۱ تبصره دوم از ماده واحده الحاقی پنجم از
” قانون آزادی ازدواج” به طور صریح می گوید که … .

زیست شناس:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
حتما” تکامل پیدا میکنه
—-
آمارشناسان:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
,اگه اونم عاشق تو باشه، احتمال بازگشتش زیاده
!اگر عاشق تو نباشه، به هر حال توزیع
Weibull
و رابطه شما غیر محتمله

فروشنده:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
اگه برگشت، قرارداد ببند، اگه برنگشت، چه خوب، “بعدی!”

نماینده بیمه:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش برنامه رو نشون بده،
اگه برگشت، ثبت نامش کن،
اگه برنگشت، پی گیرش شو و هیچ وقت بی خیال نشو

فیزیکدان:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
اگه برگشت، این قانون جاذبه است
اگه برنگشت، یا مقدار اصطکاک بیشتر از نیروی جاذبه است، یا زاویه برخورد
بین دو جسم در زاویه مناسب تنظیم نشده

ریاضیدان:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
اگه برگشت که ۱+۱ = ۲ (خیلی ساده اس)
اگه بر نگشت،
Y=2X-log (0.46Y^2+(cos( 52/34X))x 5Y^(- 0.5)c)
که مقدار ثابت زمان بی نهایت بازگشته C

مدل امروزی:
اگه عاشق کسی شدی،
بهش نچسب، بزار بره…
اگه برگشت، که مال توئه!
!اگه برنگشت پیداش کن و بکشش!!
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 17:45 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

درد دل دختر با مامانش

دختری با مادرش در رختخواب

درددل می کرد با چشمی پر آب

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!

سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد

هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!

مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:

دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!

گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!

یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله

بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود

بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم

بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 22:40 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

  • یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد
  • یه پسرخوب کمتربا این جمله مواجه میشود”مشتری گرامی دسترسی شمابه این سایت مقدورنمی باشد”
  • یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره
  • یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون
  • یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته
  • یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمیشینه
  • یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده
  • یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:”ساعت چند” ”کی میای” ”کجا” ”دیر نکنی یا
  • یه پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ در هیچ نقطه از صورتش مشاهده نمیشه
  • یه پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمیکند
  • یه پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده میبیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید
  • یه پسر خوب که ژیان سوار میشود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمیکشد
  • یه پسر خوب زمانی که تصادف میکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد
  • یه پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمیکند
  • یه پسر خوب به محض دیدن یک دختر خانم متین با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نمیشود
  • یه پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم میکند
  • یه پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت میدزود
  • یه پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمیکند
  • یه پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمیکند
  • یه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمیبرد
  • یه پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمیکند
  • یه پسر خوب به جای اینکه پول خود را در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزد بهتر است حساب آتیه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگی خود باشد
  • یه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار میکند و به هر کس که میرسد نمیگوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و … بگویند
  • یه پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمیدهد
  • یه پسر خوب سر سفره دست به چیزی نمی زند تا همه سیرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن می نماید
  • یه پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند
  • یه پسر خوب برای احیای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند خر و الاغ به کار نمیبرد
  • یه پسر خوب از معاشرت با دوستان بسیار خودمانی که عادت به بیان شوخی های نا مربوط از قبیل حراج لفظی عمه و همچین خواهر مادر هستند امتناع میکند
  • یه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به 12 ماه دهانش بوی تلفن نمیدهد
  • یه پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نمیپرد
  • یه پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمیکند
  • یه پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که مورد تائید وزارت 1) ارشاد اسلامی2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و … باشد
  • یه پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمیرقصد تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد
  • یه پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشیدنی های غیر مجاز از قبیل ماءالشعیر را تنها با رضایت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال میکند
  • یه پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمیپرد
  • یه پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگین ترافیک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر کجا که دختر خانم یا خانمی را در رده سنی 15 تا 25 سال دید سوار کرده و به مقصد می رساند
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 11:22 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

دختر همسایه
گویند که در ازمنه ای نه چندان قدیم روزی پسری به خانه آمد و به مادر گفت: ای مادر عزیزتر از جون ! مرا دریاب که الان در حال حضرم . پس مادر آنچنان که رسم مادران است به سینه بکوفت که چه شده ای گل پسرکم ! پسر نگاهی به مادر بکرد و گفت که اگر چه حیا دارم ولی به تو بگویم که امروز در محله مان چشمم برای اولین بار به این دختر همسایه خورد و نگاه همان و عشق همان ! پس اینک از تو مادر بزرگوار خواهم که به خانه آنها روی و او را به نکاح (عقد )من در آری که دیگر تاب دوری او را بیش از این درمن نیست !!! مادر نگاهی از سر دلسوزی به پسر بیانداخت و گفت : دلبرکم من حرفی ندارم و بسی خوشحالم که تو از همان ابتدای راه به جای الاف شدن در خیابان و ولنگاری راه حیا در پیش گرفتی و ازدواج کردن اما بهتر است که لختی درنگ نمایی که اینگونه عاشق شدن ناگهانی را رسم ازدواج نشاید و اگر هم بشاید دیری نپاید! پس پسر نگاهی زجمورانه به مادر بیانداخت و گفت مادرجان یا حال برو یا دیگر زن نخواهم که این ماه تابان ازدست من برود و عشق او وجودم را بسوزاند .
پس مادر که پسر خود را دوست همی داشت به سرعت چارقد خویش به سر کرد و به خانه همسایه رفت .
در آنجا چشمش به سه دختر خورد یکی از یکی زیبا تر پس اس ام اس ( همان پیامک ) بزد که یا بنی ! دراین منطقه که تو ما را فرستادی نه یک ماه که سه ماه در پشت ابرند و یکی از یکی ماه تر بگو که کدام ماه چشم تو را برگرفته ! پس پسر نیز اس ام اسی بزد که یا مادر ! آن ماهی که خالی در گونه چپش بدارد ! مادر نیم نگاهی به ماه ها بنمود و دوباره اس ام اس زد که ای پسر این ماهان همه خال دارند . پس دوباره پسر اس ام اس بزد که آن ماه من خالش کمی بزرگتر باشد از باقیه ماهان ! مادر لختی درنگ بکرد و دوباره اس ام اس بزد که من چشمهایم خوب نبیند که خال کدام بزرگتر است . پسر اس ام اسی دگر بزد که مادرکم همان ماهی که مویش قهوه ای باشد ! مادر نگاهی بکرد و اس ام اس زد که این ماهان مویشان نیز یکرنگ است ! پسر با عصبانیت اس ام اس بزد که مادر! آن دو ماه کوفتی دیگر موهایشان مشکی است و این دگر قهوه ای است!!! آخر مادر جان تو که چشمهایت نمی بیند عینکی برای خود ابتیاع کن !!! حالا عیبی ندارد مادر عزیز! نشان دیگر به تو دهم ببین روی بازوی کدام ماه گرفتگی دارد ماه من همان است !!! مادر اس ام اس زد که آخر دراین معرکه من بازوی دختر مردم را چگونه ببینم ؟! پسر اس ام اس کرد که مادر جان تو که مرا کشتی ! خب ببین اگه لباس نازک دارد روی سینه چپش نیز خالی باشد و به خدا که آن دو ماه دیگر این خال را ندارند !!! مادر کمی دقت بفرمود و با خوشحالی فریادی زد و اس ام اس زد که احسنت بر تو شیر پا ک خورده ! یافتم ماه تو را که همان جور که بفرمودی است !! هنوز پسر اس ام اسی نفرستاده بود که مادر لختی درنگ بنمود و سپس سریع شماره پسر را بگرفت که : لندهور پدر سوخته !! خاک بر سر بی حیایت کنند! شیرم را حرامت می کنم (البته شیر خشکهایی را که بر حلق کوفتی ات ریختم ) خجالت نکشیدی ؟ فلان فلان شده بی حیا ............ ..
و البته ما در این داستان قصدمان این بود که پسران امروز حیا بیاموزند از پسران دیروز که به قصدمان هم رسیدیم
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 11:9 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

ادب : یعنی كمك به یك خانم زیبا در عبور از خیابان حتی اگر به كمك احتیاج نداشته باشد
ازدواج : قمار زندگی است و در قمار معمولا برد با كسی است كه بیشتر تقلب كند
الكل : مایه گرانبهایی كه همه چیز را محفوظ نگاه می دارد مگر اسرار را
اوراقچی : تنها موجودی كه زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند
ایده آل : شوهری كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملایمتی كه در مورد اتومبیل تازه اش دارد رفتار كند
زوج ایده آل : شوهر كر و زن لال
بوسه : تصادفی كه فقط یك سیلی به آدم ضرر می زند
بیست سالگی : دورانی كه پسر ها دنبال معشوقه می گردند دختر ها دنبال شوهر
چشم : عضویكه چشم چرانها با آن ارتزاق می كنند
خسیس : كسی كه وقتی خانه اش آتش می گیرد برای اینكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشانی بدود
خوش بین : مردی كه تصور كند وقتی زنی پای تلفن خداحافظی كند گوشی را خواهد گذاشت
دست : عضوی كه در سینما نزد صاحبش بند نمی شود
دوران تجرد : دورانی كه معمولا برای مردها بعد از ازدواج شروع می شود
رفیق : كسی كه همیشه به شما مقروض است
سوءظن : سعی در دانستن چیزیكه بعدا” انسان آرزو می كند ای كاش آنرا نمی دانست
سینما : جایی كه پشت سر شما حرف می زنند
عشق : دردسری كه برای فراموش كردن آن باید عشق تازه تری پیدا كرد
سرخ پوست : مرد خوشبختی كه وقتی زنش اورا می بوسد صورتش ماتیكی نمی شود
سنجاق قفلی : تنها قفلی كه بدون كلید باز می شود
مرد مجرد : كسی كه هنوز عیوبی دارد كه خود نمی داند
معجزه : دختر خانمی كه زنگ آخر جیم شود و به سینما نرود
موش : خانم هایی كه نصفه شب به جیب شوهر هایشان شبیخون می زنند
هالو : شوهری كه دستكش ظرفشویی را بجای اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 16:40 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

دختر دلش گرفته بود و گاه گاهی گریه میکرد با پسری آشنا شد و گفت خدا تورو به من داد مدت کمی گذشت به پسر گفت نمیتونم دیگه ببینمت زنگ بزن بعد گفت اس ام اس بزن و در آخر دیگه شمارمو فراموش کن دوستای وبلاگی باشیم و باز دل دختر گرفت و گاه گاهی گریه کرد و دگربار خدا یکی دیگه به او داد ...!!!

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان
 بايد از جان بگذرد هرکه شود عاشقشان
 روز اول که سرشتند ز خاکي گلشان
سنگي اندر گلشان بود ، همان شد دلشان

قلب شکسته

این روزا عمر عاشقی دوروزه

ایشالا پیر عاشقی بسوزه

بلا به دور از این دلای عاشق

كه جمعه عاشقند و شنبه فارغ!

گذاشته روی میز من ، یه پوشه

كه اسم عشق‌های بنده توشه

زری، پری،‌سكینه، زهره، سارا

وجیهه و ملیحه و ثریا

نگین و نازی و شهین و نسرین

مهین و مهری و پرند و پروین

چهارده فرشته و سه اختر

دولیلی و سه اشرف و دو آذر

سفید و سبزه ، گندمی و زاغی

بلوند و قهوه‌ای و پركلاغی ...

هزار خانمند توی این لیست

با عده‌ای كه اسم‌شون یادم نیست!

...کل شعر در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389ساعت 16:28 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

من سوسکم،با نام من *** هستید حتما اشنا

درد دلم را بشنوی *** کاری ندارم باشما

از من نترسید و کمی *** خونسرد باشید و صبور

خودخواهی بیهوده را *** لطفا بیندازید دور

از بس به من گفتید زشت *** یا چندش آور یا کثیف

شک می کنم دل هایتان *** مثل خودم باشه لطیف

من سوسکم،نه اژدها *** یاعقربی با نیش و زهر

جز زندگی با ترس و لرز *** چیزی ندارم توی شهر

یک دوستم با اسپری *** مسموم شد،تب کرد و مرد

کابوس سم و جیغ و کفش *** اعصاب ما را کرده خرد

من سخت احساساتی ام *** صاف و زلالم مثل اب

از ترس قایم می شوم *** در چاه و راه فاضلاب

پروانه حسرت می خورد *** از حس تیز و هوش ما

اما فقط او مثل گل *** زیباست در چشم شما

من هم اگر مثل گلی *** در باغ ها وا می شدم

زیباتر از پروانه ها *** یا شاپرک ها می شدم

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 21:2 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

به کلينيک خدا رفتم تا چکاپ هميشگي ام را انجام دهم،فهميدم که بيمارم ...............

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پايين آمده.
زماني که دماي بدنم را سنجيد، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمايش ضربان قلب نشان داد که به چندين گذرگاه عشق نياز دارم، تنهايي سرخرگهايم را مسدود کرده بود و آنها ديگر نمي توانستند به قلب خالي ام خون برسانند.

به ارتوپد رفتم چون ديگر نمي توانستم با دوستانم باشم وآنها را در آغوش بگيرم.
بر اثر حسادت زمين خورده بودم و چندين شکستگي پيدا کرده بودم، فهميدم که مشکل نزديک بيني هم دارم، چون نمي توانستم ديدم را از اشتباهات اطرافيانم فراترببرم.
زماني که از مشکل شنوايي ام شکايت کردم معلوم شد که مدتي است که صداي خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن مي گويد نمي شنوم
خداي مهربانم براي همه اين مشکلات به من مشاوره رايگان داد. به شکرانه اش تصميم گرفتم از اين پس تنها از داروهايي که در کلمات راستينش برايم تجويز کرده است استفاده کنم.

هر روز صبح يک ليوان قدرداني بنوشم
قبل از رفتم به محل کار يک قاشق آرامش بخورم
هر ساعت يک کپسول صبر، يک فنجان برادري و يک ليوان فروتني بنوشم.
زماني که به خانه برميگردم به مقدار کافي عشق بنوشم و
زماني که به بستر مي روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
اميدوارم خدا نعمتهايش را بر شما سرازير کند:

رنگين کماني به ازاي هر طوفان
لبخندي به ازاي هر اشک
دوستي فداکار به ازاي هر مشکل
نغمه اي شيرين به ازاي هر آه
و اجابتي نزديک براي هر دعا


+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 13:27 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

اهل دانشگاهم
رشته ام علافي‌ست
جيب‌هايم خالي ست
پدري دارم
حسرتش يک شب خواب!
دوستاني همه از دم ناباب
و خدايي که مرا کرده جواب.

اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌کاريست
من نمي‌دانم که چرا مي‌گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نيست!
(چشم ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد)
بايد از آدم دانا ترسيد!
بايد از قيمت دانش ناليد!
وبه آنها فهماند که من اينجا فهم را فهميدم
من به گور پدر علم و هنر خنديدم!

کار ما نيست شناسايي هردمبيلي!
کار ما نيست جواب غلطي تحميلي!
کار ما شايد اين است
که مدرک در دست
فرم بي‌گاري هر شرکت بي‌پيکر را پر بکنيم


جفنگ نوشت: یادتون نره اینا همش جفنگه و علم بهتر از ثروته!!!


+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 21:10 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

نیکول کیدمن Nicoleخدايا پس چرا من زن ندارم؟
زني زيبا و سيمين‌تن ندارم؟
دوتا زن دارد اين همسايه ما
همان يک‌دانه را هم من ندارم
آژانس ملکي امشب گفت با من:
مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکي بر سرم بايد بريزم؟
من بيچاره آخر زن ندارم!
خداوندا تو ستارالعيوبي
و بر اين نکته سوء‌ظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو مي‌داني دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عيب بزرگي‌است
من عيب ديگري اصلا ندارم!
خودم مي‌دانم اين "اصلا" غلط بود
در اينجا قافيه ليکن ندارم
تو عيبم را بپوش و هديه‌اي ده
خبر داري نيکول کيدمن ندارم؟
اگر او را فرستي ديگر از تو
گلايه قد يک ارزن ندارم

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد 1389ساعت 12:10 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

شبا همش به وب خونه مي رم من
سراغ جك وطنزونه مي رم من
تو اين وب خونه ها هميشه هردم
به دنبال وب خودم مي گردم !
وبم اپ شده
زيباش مي کنم من
کسي سر نزنه
واي به حا لش
دو تاش مي کنم من !!
تو که قدر کامنتو ندونستي
مي شد خسيس نموني نتونستي
گمون نکن تو وبلاگت اسيرم
ديگه لينکمو از تو پس مي گيرم
وبم اپ شده
هي فاش مي کنم من
کسي سر نزنه
واي به حالش
افشاش مي کنم من..

+ نوشته شده در جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 11:42 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

يكي فيلم سرشار از درد و غم
در آن دختري واقعا محترم

 (نه مانند آن فيلم هاي دگر
بدون ادب، معدن شور و شر!)

 به افسون و افسانه ي اين جهان
گرفتار شد دست مردي جوان

 چه مردي كه در فسق مشغول بود
سيه كار و بي عار و سوسول بود

 جوان، بچه و دخترك، بچه تر
يكي ساده و آن يكي نيز خر

 پس از مدتي عاشق هم شدند
سپس صيغه خواندند و محرم شدند

 جوان بود از راه اسلام دور
گرفتار در بند فسق و فجور
 
از اين روي بعد از كمي ماجرا

شدند از هم اين زوج صيغه، جدا

 ولي گشت اوضاع كلا خراب
كه يك دسته گل داده بودند آب

 به غفلت پسر دانه اي بذر كاشت
از آن پس دگر دخترك بچه داشت

 جوان پر از هوش و راي و خرد
نبايد چنين گند بار آورد

 اگر نامزد گشت بايد فقط
بماند، نبايد نمايد غلط!

 عجب روزگاري است اين روزگار
عجب نسل خوبي بيامد به بار!

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 15:11 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |


خري آمد به سوي مادر خويش
بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش
برو امشب برايم خواستگاري
اگر تو بچه ات را دوست داري
خر مادر بگفتا اي پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بين اين همه خرهاي خوشگل
يكي را كن نشان چون نيست مشكل
خرك از شادماني جفتكي زد
كمي عر عر نمود و پشتكي زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سياهت
خر همسايه را عاشق شدم من
به زيبايي نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن كن
برو اكنون بزرگان را خبر كن
به آداب و رسومات زمانه

شدن داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خريدند پاي عقدش
يه افسار طلا و پول نقدش

خريداري نمودند يك طويله

همانطوري كه رسم است در قبيله
خر عاقد كتاب خود گشاييد
وصال عقد ايشان را نماييد
دوشيزه خر خانم آيا رضايي؟
به عقد اين خر خوش تيپ در آيي؟
يكي از حاضرين گفتا به خنده
عروس خانم به گل چيدن برفته
براي بار سوم خر بپرسيد
كه خر خانم سرش يكباره جنبيد
خران عرعر كنان شادي نمودند
به يونجه كام خود شيرين نمودند
به اميد خوشي و شادماني

براي اين دو خر در زندگاني

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 16:18 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

الهی به مردان در خانه ات ... ... ... ... ... ... ... به آن زن ذلیلان فرزانه ات
به آنان که با امر روحی فداک ... ... ... ... ... ... نشینند و سبزی نمایند پاک
به آنان که از بیخ و بن زی ذیند ... ... ... ... ... ... شب و روز با امر زن می زیند
به آنان که مرعوب مادر زنند ... ... ... ... ... ... .. ز اخلاق نیکوش دم می زنند
به آن شیر مردان با پیش بند ... ... ... ... ... ... ... که در ظرف شستن به تاب و تبند
به آنان که در بچه داری تکند ... ... ... ... ... ... ... یلان عوض کردن پوشکند
به آنان که بی امر و اذن عیال ... ... ... ... ... ... ... نیاید در از جیبشان یک ریال
به آنان که با ذوق و شوق تمام ... ... ... ... ... ... به مادر زن خود بگویند: مام
به آنان که دارند با افتخار ... ... ... ... ... ... ... ... نشان ایزو نه، زی ذی نه هزار
به آنان که دامن رفو می کنند ... ... ... ... ... ... ... ز بعد رفویش اتو می کنند
به آنان که در گیر سوزن نخند ... ... ... ... ... ... ... گرفتار پخت و پز مطبخند
به آنان قرمه سبزی پزان قدر ... ... ... ... ... ... ... به آن مادران به ظاهر پدر
الهی به آه دل زن ذلیل ... ... ... ... ... ... ... ... به آن اشک چشمان ممد سبیل
به تن های مردان که از لنگه کفش ... ... ... ... ... چو جیغ عیالاتشان شد بنفش
که ما را بر این عهد کن استوار ... ... ... ... ... ... ... از این زن ذلیلی مکن برکنار
به زی ذی جماعت نما لطف خاص ... ... ... ... ... ... نفرما از این یوغ ما را خلاص

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 17:1 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

سیب تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

...............................
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 11:54 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

دیدم به خواب حافظ

نیمه شبِ پریشب گشتم دچار کابوس‏
دیدم به خواب حافظ ، توى صف اتوبوس

گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم
گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى
گفتم: چگونه ‏اى؟ گفت: در بند بى‏خیالى
گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى
گفتا که: مى‏سرایم شعر سپید بارى‏

گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى
گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز
گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز
گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده
گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده
گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا: خریده قسطى تلویزّیون به جایش‏
گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره‏
گفتا: شده پرستار یا منشى اداره
گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم‏ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى
گفتا: پژو دوو بنز یا گلف تُک مدادى

گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى
گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره‏
گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد
گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟

گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى
گفتا که: ادکلن شد در شیشه ‏هاى رنگى‏
گفتم: سراغ دارى میخانه‏اى حسابى
گفت: آن چه بود از دم گشته چلوکبابى

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 21:42 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 13:27 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

زندگـــــــــي شطرنج دنيـــــــــا و دل است

قصه ي پررنج صدهامشکـــــــــل است


شـــــــــاه دل کـــــــــيش هوسها مي شود

پاي اســـــــــب آرزوها در گـــــــــل است


فيـــــــــل بخت ما عجب کج مي رود

در سر مـــــــــا بس خيالي باطل است


ما نـــــــــسنجيده پي فرزين او

غافل از اينکه حـــــــــريفي قابل است


مهره هاي عمـــــــــر من نيمش برفت

مهره هاي او تمامش کـــــــــامل است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 11:49 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد
کامپيوتر مذکر است يا مونث؟

کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند

وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستیم
با آن که داده هاي زيادي دارند اما نادانند
قرار است مشکلات را حل کنند اما در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند
همين که پايبند يکي از آنها شديد متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري از آن نصيبتان مي شد

کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند

به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد
کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمي آورد
کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعد ها تلافي کنند
همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پول خود را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 21:34 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |


دهقان فداکار پير شده ، فداکاريش تموم شده ،

 چوپان دروغگو عزيز شده ،

 شنگول و منگول گرگ شدن ،

کبري تصميم گرفته دماغش رو عمل کنه ،

روباه با کلاغ دستشون توي يه کاسه شده ،

 حسنک رفته شهر دنبال کار ولي معتاد شده ،

 ما ايراني ها چمون شده؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 21:30 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا امد، خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید خار رنجید ولی هیچ نگفت... ساعتی چند گذشت گل چه زیبا شده بود ، دست بی رحمی آمد نزدیک، گل سراسیمه ز وحشت افسرد.. لیک آن خار در آن دست خزید وگل از مرگ رهید ..صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت : سلام


گل flower love hurts
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 13:48 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

بوسه kissبوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب

بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي

بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان

kiss بوسهطعم شيرين عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است

بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود


-----------------------------------


گفته بودی گر بوسه دهم توبه کنی

که دگر بار زاینگونه خطاها نکنی

بوسه دادم چو برخاست لبم ازلب تو

توبه کردی که دگر توبه بی جا نکنی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 22:22 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 0:34 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |

footprintlove ردپای عشقیکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود

دختری بود که هر جا میرفت مدام به غیر از ردپای خودش ردپا میدید ولی همیشه به جای اینکه دنبال صاحب ردپا باشه تو دلش میگفت: این ردپا چه جوری بوجود اومده؟ من که کنار ساحل نیستم! برف نیومده! زمین که خیس نیست! و ...

با همین سوالات زمان میگذشت تا اینکه یه روز همینطور که جلوی پنجره ایستاده بود و تصویر صورت چروکیده خودشو رو شیشه برانداز میکرد عده ای از مردم رو میبینه که دارن تابوت مرده ای رو حمل میکنن برای شرکت در تشییع میدوه تو خیابون که ناگهان برای اولین بار بعد از سالها متوجه میشه از ردپاها خبری نیست ولی به جاش کاغذی رو میبینه که میگفتن از تابوت افتاده روی کاغذ نوشته بود:

هیچ کس در تباه شدن عمر من مقصر نیست جز خودم چون یک عمر دنبال کسی بودم که به همه چی تو زندگیش توجه کرد جز ردپای عشق!!!

خدايا گر تو درد عاشقي مي کشيدي؛تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي؛تو هم چون من به مرگ آرزوها مي رسيدي؛پشيمون مي شدي از اين که عشق رو آفريدي
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 22:49 توسط دانشمند دیوانه mad scientist |